خرید بک لینک
با اینکه انگار کارا درست پیش میره، ولی حسم خوب نیست ...

حالم خوب نیست...فقط خوب نیستم همین ....

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:31

با کسایی دوستم که میدونم اصلا درک و شعور ندارن، نمیدونم چرا خودم اصرار به پایبندی به این دوستامم دارم اخه... هیچوقت براشون کم نذاشتم، کارایی کردم که وظیفم نبوده،منتی نیست .. بخاطر دوستیمون بوده،باشه،ولی خوب میدونم اگه روزی بازم کاری که وظیفه ام نیست رو،واقعا در توانم نباشه انجام بدم ،همه ی خوبیامو یادشون میره و بهم

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:31

دیوانه ای در شهر بود ک میگفتن از رفتن عشقش دیوانه شده است! روزی دیوانه از کنار جمعی میگذشت،بزرگان جمع به تمسخر به دیوانه گفتند:اهای دیوانه !میتوانی برای ما شعری بخوانی که ﺩﻩ ﺗﺎ ﮐﻠﻤﻪ " ﺩﻝ " ﺩﺍﺧﻠﺶ ﺑﺎﺷد ﻭ ﻫﺮﮐﺪاﻡ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟دیوانه گفت: بله میتوانم! ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺑﺎ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺩﻝ ﺍﺯ ﮐﻔﻢ ﺩﺯﺩﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ،ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺩﻝ

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:31

مثلا قرار بود این دوستمونم با خودمون ببرم دانشگاه، به هر زحمتی براش پذیرش گرفتیم، الان نمیره کارای ویزاشو درست کنه ... جالب این وضع اقتصادی خونواده ی اون چندین برابر دارم میگم چندین یعنی خععععلیییی بهتر از خونواده ی ماس ولی بازم انتظار داره خرجشو من بدم... خوب نیست توی عالم رفاقت گفتن این حرفا، ولی اخه یکم نباید از

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:31

دو ماهی میشه که رفتم ... نمیخواستم دیگه بیام...حتی نگا کنم وب رو چه برسه به پست گذاشتن ... ولی یهو دلم خواست داستان امروز و ناراحتی یه جورایی اینکه من احساس میکنم دلش شکسته رو بنویسم ... شایدم من اشتباع میکنم ولی اینطور بنظر رسید ... کلی داستان دیگه هست که بقیه رو توی دفترم نوشتم و اینجا حوصله و وقتش نبود ... خب از

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:31

احساس ضعف و ناتوانی میکنم ... دغدغه دارم ...

تنبلم ... نمیشه گفت ...نمیشه نوشت ... خدایا کمکم کن ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:31

همه آدما ایمقدر گرفتاری دارن که وقت ندارن به چرت و پرتای بقیه گوش بدن ...

رفقا ما هم یکی از یکی بدتر ... فکر و ذکرشون دختر بازیه و این چیزا ...

اگه یه ادم یه روز دلش بگیره و بخاد حرف بزنه و یه مشکلی داشته باشه ...

کلا دلش بخاد یکی باشه که راهنمایی یا حتی فقط به حرفاش گوش بده ... باید چیکار کنه ...

احساس تنهایی شدیدی دارم ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:31

شاید باید این وبلاگ رو حذف کنم ... قبلا تقریبا همینقدر ازش گذشته بود... ذفعه اول سال ۹۳ بود وبلاگ رو نوشتم ... وسطاش پاکش کردم ... الان ۹۷ هستش ...خیلی چیزا تغییر کرده ...دیگه مثل سابق حسش نیست بیام ... شاید سابق هم از حماقتم میومدم و می نوشتم ... نمیدونم دنبال چی بودم ... هنوزم نمیدونم ... از روی تنهایی اینجا مینوش

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:31

صفحه بندی